تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی:



زمان آن فرا رسیده است که جور دیگر نگاه کنیم
و زمان آن فرا رسیده است که بارش باران را از آسمان بینیم
زمان آن برای من فرا رسیده است که به زمین سجده کنم
و بگذارم زندگی بسوی ریشه‌ها برود

دوباره بازگرد دوباره بازگرد


اینبار تو در را خواهی گشود

وهمه چیز بهتر از گذشته خواهد بود
تو، دوباره و دوباره متولد خواهی شد
و تمامی صفحات غمگین زندگی برگ برگ پاره خواهد شد
فردا دوباره تو را از خواب بیدار خواهند کرد
و سرانجام همه کابوسهای زندگی تو بپایان خواهد رسید
(آنجا) هزارن هزار نفراز آنان منتظر خواهند بود
و با آهنگی یکسان دعا می‌کنند، عشق می‌ورزند، می‌میرند و دوباره زنده می‌شوند

دوباره بازگرد دوباره بازگرد




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : شنبه 25 تیر 1390 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی:



کفتر جلد خونمون 

کفتر خوب و مهربون کفتر خوب و باوفا شاه همه پرنده ها

وقتی میری تو آسمون نقطه میشی توی هوا نگات به دستای منه تنت کجا دلت کجا

معلم عزیر من گفته یه انشا بنویس از گلای روی زمین تا دل ابرا بنویس

چی بنویسم توقی جون حرفی نمونده واسمون انشا که نیس درد و دل حرفای ساده مشکله

به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه کاشکی که فردا نرسه

شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما

به آسمون نگا کنه تا صبح دعا دعا کنه

که کاشکی شب سحر نشه

هیچکسی در به در نشه

صاحب خونمون فردا نیاد اثاث و تو کوچه خیس نریزه با داد و بیداد

اگر که نصف شب بابام بساطشو جمع بکنه یه زره از اربده هاش سر هممون کم بکنه

سیلی تو گوشم نزنه وقتی که دلخوشیش کمه

مادربزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه

شاید اگر بیشتر ازین خدارو صدا کنه

اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا

توقی خوب و باوفا شاه همه پرنده ها

قسم به عزت خدا میبرمت امام رضا

معلمم نگا میکرد به کاشی روی زمین با بغض سردی تو صداش

گفت برو بچه جون بشین

 نمره بیستت ارزونیت

فقط تو انشاتو نخون

 

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : جمعه 12 فروردین 1390 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



اگه عاشقت نبودم
 پا نمیداد این ترانه
بیخیالِ  بدبیاری
 زنده باد این عاشقانه




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : سه شنبه 26 بهمن 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: موزیک ,



 

بعد از مدتها شاهد حضور اساتید برجسته موسیقی در شهرستان ها هستیم ،حالا شهر رشت یه مهمون ویژه داره امیدوارم که میزبانای خوبی باشیم ............... 

 

رشت / مجتمع فرهنگی‌هنری خاتم‌الانبیا

۱ و ۲ اسفند ۱۳۸۹ – ساعت ۲۱

رشت، میدان شهرداری، ابتدای خیابان سعدی

مراکز فروش بلیت:

مجتمع فرهنگی مهران: خیابان سعدی، جنب بانک مسکن، تلفن: ۲۲۴۴۴۸۸ – ۰۱۳۱

شهرکتاب گلسار: بلوار توحید، تلفن: ۵-۷۲۳۵۷۰۴ – ۰۱۳۱

کتاب‌فروشی مزدک: خیابان نامجو، تلفن: ۳۲۲۸۲۵۶ – ۰۱۳۱

کتاب‌فروشی طاعتی: میدان شهرداری، تلفن: ۲۲۲۲۶۲۷ – ۰۱۳۱

گیشه مجتمع فرهنگی‌هنری خاتم‌الانبیا، تلفن: ۲۲۲۶۴۱۳ – ۰۱۳۱  و  ۲۲۲۱۸۴۸ – ۰۱۳۱

فروش اینترنتی بلیت:www.sigozar.com

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo







تاریخ : دوشنبه 15 آذر 1389 # نویسنده این مطلب: حامد
دسته بندی: هیچی ,



دو روزه یه دل شوره تازه دارم , انگار منتظر یه خبر بدم . کاش اون خبره زودتر بیاد و راحتم کنه ! 



ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: دلشوره ,

تاریخ : جمعه 5 آذر 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



سلام به همه
دوبار پستم و نوشتم اما پاک شد البته دیشب دیگه بیخیال مطلب شده بودم اما گفتم نمیشه واسه تولدم مطلب ندم
خیلی جالب بود واسم که بچه هایی که خیلی وقت بود خبری ازشون نبود دوباره دست به کیبورد شدن!!
میگن دل به دل راه داره همینه دیگه
همتون از غم و غصه هاتون گفتین و از حالات درونیتون منمن خوب تولدم بوده باید ازش بگم البته بیشتر یکسالی که ازم رفته به چشمم میاد تا شادی تولد
خیلی زود بود یعنی خیلی زودگذشت اگه بگم بیست سالگی رو بی برنامه شروع کردم بی راه نگفتم یعنی از اولشم نمیدونم کجام و میخوام چکار کنم
حداقلش اینه که نسبت به پارسال همین موقع حالم خیلی بهتره همین بسته مگه نه؟!!
همین موقع پدربزرگمم بود با نگاه مهربونش تولدم و تبریک گفت خوب الان نیس روحش شاد دلم براش تنگ شده دوست داشتم اونم بم تبریک بگه اما خوب دنیای دیگه بی رحم تر از این حرفاست
خوب مثل قبل باید تو این پستمم شعر باشه  شاید این شعر خیلی بد نباشه

واست زوده بفهمی من چرا آواره ی دردم
واسم زوده ازین خلوت به شهر عشق برگردم
واسم زوده پشیمون شم چه خوبه با تو شبگردی
واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی

یک سال بزرگتر با انتظارات بیشتر با نگاههای سنگین تر
اما من هنوزم دلم میگیره هنوزم گاهی از دنیا بدم میاد از خودم بدم میاد..اما چه میشه کرد این دنیا همینه باید رفت جلو تا تهش
امیرحسن تو سالی که گذشت روزای خاکستری کم نداشت،روزایی که از حد فشار فکرای مختلف مغزم به حد انفجار میرسید
واقعا" خدارو شکر که اون روزا گذشت آره گذشت و من بیست ساله شدم
عدد بیست عدد مورد علاقه ی من نیست هیچوقت هیچ چیزم بیست نبوده و نمیخواستنم که باشه
اما یه حس خوبی بم میگه امسال میتونم استرس کمتری رو تحمل کنم
آرامش مهمترین چیزی که میخوام
تو سال قبل فقط برای چند لحظه داشتمش اما امسال امیدوارم بیشتر تجربش کنم
خوب دیگه بسته فقط قصدم یه مرور بود
از همه ی کسایی که   بم تبریک گفتن و نگفتن خیلی خیلی ممنونم
امیرحسین بیست ساله
89/9/5





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی , عکس ,



فعلا" سرم گرم تمرین قطعات (کرشمه و درآمد و پیش درآمد ماهور , چهارپاره و چهار مضراب و......)و این قبیل قطعاته.کلی دلم رو صابون زده بودم که حتما خودم را آماده می کنم ....

همه دلخوشیم حضور در همایش 12 آذر بود .هر چه بود تموم شد

اما اینا همش بهونست واسه دلتنگیا , تنهایی ها و ... حالا بیا و این افکار آشفته را سر و سامانی بده .

.

.

جمعه تو راهه  و به زودی می رسه .دلتنگی هم طبق معمول پشت در نشسته .منتظره در وابشه و دوباره ... 

 

 

 

 

 

 پی نوشت1 : منظور از همایش , اجرای کنسرت مکتب ذوالفنون به سرپرستی استاد ناصر پاکروی در سالن خاتم الانبیاء  بود که متاسفانه به خاطر تقارن با ایام سوگواری دو ماه به تعویق افتاد. ان شا الله که امام حسین هم راضی باشد. در هر صورت اسامی رد شده........

پی نوشت2 : آشنا بود ... آشنا بود که حس کردم جایی از جمله نامفوم و گنگ است





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1389 # نویسنده این مطلب: سید
دسته بندی: هیچی ,



به نام دوست

---------------------------------------

 همه چیز آرومه تو به من دل بستی
 این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
 پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشمات معلومه
 من چقدر خوشبختم همه چی آرومه ......

تشنه ی چشماتم منو سیرابم منو با لالایی دوباره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست..........
حالا که بر عشق تو نگاهت پیداست

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم

عاقشم هستی این از چشمات معلومه

همه چیز آرومه تو بهمن دل بستی
 این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

غصه ها خوابیدن شک نداری
 تو دیگه به احساس من


تشنه چشماتم منو سیرابم کن
 من با لالایی خوابم کن

--------------------------------

نمی دونم ، واقعا خیلی وقته حس آرامش برام یه آرزوئه ، سه ماه پیش وقتی به خودم نگاه می کردم یه آرامش بعد از 7 ماه بدست آورده بودم ، سبک بودم اما اون حس خیلی کوتاه تموم شد ، به هر دری می زنم اما ...

هفته پیش وقتی که دسترسی به دنیای مجازی نداشتم ، تصمیم گرفتم برای این آرامش پناه ببرم به نوشتن یه رمان ، اما یه رمان واقعی ، یه رمان که شخصیت اولش رو بهترین دوست مجازیم انتخاب کردم با یه زندگی پیچیده و پر از حادثه . ولی این شخصیت اول فقط اون نیست ، این رمان رو می نویسم تا تموم احساس هایی که همیشه می خواستم با افرادی در میون بزارم و غرور ، اطرافیان ، شرایط ، خودم و ... مانع اون شدند رو توی این رمان پیاده کنم ، شاید این روزی منو سبک کنه ...

خیلی سعی کردم که با خودش در میون بزارم و شاید ازش اجازه بگیرم ، اما ترس از ناراحت شدنش ، ترس از اینکه شاید مانعی بشه برای ادامه راهم و یکی از تنها ترین امید هامو نا امید کنه مانع شد.

شاید اون بهترین دوستم این متنو بخونه ، بفهمه که منظورم خودشه ، اما من ناچارم برای این تنها راه آرامشم تا تهش برم




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : یکشنبه 30 آبان 1389 # نویسنده این مطلب: حامد
دسته بندی: هیچی ,



گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

یک کهکشونم ولی بی ستاره

یک قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه من رو بفهمه

براش غرورم رو به هم می زنم

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم



 دیگه با گریه خالی نمیشم ! شاید واسه اینه كه اصلا نمیاد ! شایدم واسه این كه وارد یه امتحان جدید شدم , هرچی هست بد نیست , جدیده و ترغیبت میكنی كه ادامه بدی . میخوای بری و به تهش برسی . به امید این كه دیگه روز و ببینی . تازگیا یه اعتمادی به خودم پیدا كردم كه باعث میشه دیگه واسه هر مسئله ی ساده ای مثل گذشته فكر نكنم . شایدم با تجربه شدم یا شایدم بازم فكر میكنم كه اینجوریه , همه چیز جدید و تكراریه ! مبهم نیست واضحه ولی تاره ! به هر حال حس خوبی داره دوستش دارم .



تاریخ : چهارشنبه 19 آبان 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی:



هوای گریه ازون آهنگایی که اگه صدبارم گوش بدیش هیچوقت واسط تکراری نمیشه..!

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : یکشنبه 2 آبان 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: موزیک ,








درد دلهای:

مهدی آذرسینا آلبوم خنیاگر ... مجموعه(دستگاه )همایون





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1389 # نویسنده این مطلب: سید
دسته بندی: روز نگار , منبر ! , یه لحظه فکر , هیچی ,



خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ واعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

-----------------------

والا قصدم اصلا گله و شکایت نبود ، دلم از دنیا و مافیها گرفته بود ، دنبال راهی بودم برای خالی کردن خودم ، دیدم متنی از متن دکتر شریعتی بهتر نمی تونم برای این کار پیدا کنم


دکتر شریعتی واقعا میشه گفت یه ایدوئوژیست بی نظیره !! مباحث کلامیش در باب انسان ، در باب اندیشه اسلامی ، در باب احساسات یکی از بی نظیر ترین مباحث هست ، البته قبل هر توضیح بیشتری بگم که اونم مثل همه یه انسان هست غیر معصوم و اشتباه تو حرفاش ممکنه باشه ، اما درصد اشتباهاتش خیلی کمه و واقعا در دیدگاهش میشه به اسلام رسید ، میشه به انسانیت رسید ، میشه به مهار احساس رسید !!


توصیفات این فرد بی نظیره ، تفسیر 400 صفحه ای (و البته ناقص ) قرآنش از هر مفسری با مجلد های زیاد مفید تر هست ، استفاده از قوانین انسانی ، اسلامی ، فطریش برای زندگی بهتر واقعا عالیه و ...


در کل بعد این متن خواستم یه توضیحی هم در مورد دکتر علی شریعتی بدم که ازش غافل نمونیم ،

البته دکتر در جواب همین شعر بالا یه 4 خط جمله خیلی قشنگ هم آورده که میگه :


خداوندا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم


به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که توان تغییرش را دارم


و به من بینش ده تا بتوانم تفاوت این دو را دریابم


و به من فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و هر چه در آن است مطابق میل من رفتار کنند.





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : چهارشنبه 7 مهر 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



 هنوز عکس فردین به دیوارشه
هنوز پرسه تو لاله زار کارشه
تو رویاش هنوزم بلیط میخره
میگه این چارشتبه رو میبره
تو جیباش بلیطای بازندگی
روی شونه هاش کوه این زندگی
حواسش تو سی سالگیش گم شده
دلش زخمی حرف مردم شده
سر کوچه یه مرده یه مرد
که سی ساله پیش ساعتش یخ زده
نمیدونه دنیا چه رنگی شده
نمیدونه کی رفته کی اومده
سر کوچه ملی یه مرد یه مرد
توی پالتوی کهنه ی عهد بوق
داره عابرارو نگاه میکنه
که رد میشن از کوچه های شلوغ
هنوز عکس فردین به دیوارشه
خراباتی خوندن هنوز کارشه
یه عالم ترانه تو سینش داره
قدمهاشو تو لاله زار میشماره
دلش از تئاترای بسته پره
چشاش از نگاههای خسته پره
هنوز فکر چارشنبه ی بردنه
یه عمره که باختاشو رج میزنه
سر کوچه ملی یه مرد یه مرد
که سی سالگی ساعتش یخ زده
نمیدونه دنیا چه رنگی شده
نمیدونه کی رفته کی اومده

پ.ن:کاش میشد به عقب برگشت.......





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 1 مهر 1389 # نویسنده این مطلب: ماهماتا
دسته بندی:



سلام؛ فکر کنم این دومین پست متوالی منه که شعر میشه! این دفعه از جناب حافظ:





هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
.
.
.
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت و مهر و وفا بجا آرد


قربون همه‌تون
الاحقر ماهماتا



ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تعداد کل صفحات : 24
1 2 3 4 5 6 7 ...
جدیدترین مطالب:
پروانگی..... دوشنبه 17 مرداد 1390
توقی شنبه 25 تیر 1390
عاشقانه جمعه 12 فروردین 1390
دو نوازی سه شنبه 26 بهمن 1389
اسلام نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب یکشنبه 28 آذر 1389
دل شوره دوشنبه 15 آذر 1389
یه 4آذر دیگه... جمعه 5 آذر 1389
روزمرگی پنجشنبه 4 آذر 1389
لبخند آخر پنجشنبه 4 آذر 1389
تكرار تكراری ها ... ! با همون حس تازه یکشنبه 30 آبان 1389
هوای گریه... چهارشنبه 19 آبان 1389
آواز حجاز یکشنبه 2 آبان 1389
خدایا ... پنجشنبه 8 مهر 1389
ساعت یخ زده چهارشنبه 7 مهر 1389
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد... پنجشنبه 1 مهر 1389
... پنجشنبه 1 مهر 1389
... شنبه 20 شهریور 1389
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
لیست کامل مطالب پیشین